شمس الدين حافظ

233

سفينه حافظ ( فارسى )

از چشم شوخش اى دل ايمان خود نگه دار * كان جادوى كمان‌كش بر عزم غارت آمد درياست مجلس شاه درياب وقت و درياب * هان اى زيان رسيده وقت تجارت آمد آلوده‌اى تو حافظ فيضى ز شاه درخواه * كان عنصر سماحت « 1 » بهر طهارت آمد [ 1 ] [ 172 عشق تو نهال حيرت آمد ] 97 [ 2 ] شماره مسلسل 239 عشق تو نهال حيرت آمد * وصل تو كمال حيرت آمد بس غرقهء حال وصل كآخر * هم بر سر حال حيرت آمد يكدل بنما كه در ره او * بر چهره نه خال حيرت آمد نه وصل بماند و نه و اصل * آنجا كه خيال حيرت آمد از هر طرفى كه گوش كردم * آواز سؤال حيرت آمد شد منهزم از كمال عزت * آن را كه جلال حيرت آمد سر تا قدم وجود حافظ * در عشق نهال حيرت آمد [ 173 در نمازم خم ابروى تو در ياد آمد ] 98 شماره مسلسل 240 در نمازم خم ابروى تو در ياد آمد * حالتى رفت كه محراب بفرياد آمد از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار * كان تحمل « 2 » كه تو ديدى همه بر باد آمد باده صافى شد و مرغان چمن مست شدند * موسم عاشقى و كار به بنياد آمد

--> ( 1 ) سماحت يعنى جوانمردى و بخشش ، بمعنى سهل گرفتن و اغماض كردن نيز آمده است ( 2 ) در قدسى و سودى « تجمل » نوشته شده و شايد همان تحمل بهتر باشد ولى در هر صورت هر دو در معنى شعر خللى وارد نمىسازند . [ 1 ] پاورقى غزل 96 - درين غزل مقصود از آصف وزير اعظم ، و غرض از سليمان شاه شجاع است . [ 2 ] پاورقى غزل 97 - اين غزل را جز در قدسى در اغلب نسخ موجوده ديده‌ام .